خرید بک لینک

برامس چهار سمفونی ساخت همانند دوستش شومان. گو اینکه این موضوع جنبه اتفاقی دارد. همانطور که بتهوون نه سمفونی ساخت و آهنگسازان بزرگ دیگری بعد از بتهوون و یا هم عصر بتهوون مانند شوبرت ، دورژاک ، بروکنر و مالر همه نه سمفونی ساختند. سمفونی های آهنگسازان بزرگ همه به یک ارزش نیستند، اگر بتهوون را بزرگترین سمفونی ساز جهان بدانیم می بینیم که سمفونی های سوم، پنجم، هفتم و بخصوص نهم از بقیه ی سمفونی های او باالتر هستند. شاید که برامس یگانه سمفونیستی باشد که چهار اثر او به این نام از نظر عمق و ارزش همه به یک درجه ارزش هستند. این دیگر سلیقه ی شخصی است که ما کدام را بیشتر دوست داشته باشیم.

برامس تا چهل و سه سالگی اقدامی برای نوشتن سمفونی نکرد. در آن موقع که برامس آهنگساز شناخته شده ای بود مورد سؤال و حتی انتقاد دوستان و موسیقی دانان قرار می گرفت که چرا اقدام به این کار نمی کند، و او در جواب می گفت : « بعد از بتهوون نوشتن سمفونی بسیار دشوار است » و بالاخره پس از سالها سمفونی شماره 1 در دو مینور اپوس 68 در سال 1876 تکمیل شد. در اینجا دقیق بودن و وسواس داشتن آهنگساز برای ساختن یک سمفونی که بعد از بتهوون دارای ارزش باشد کاملاً مشهود است، زیرا که ساختن سمفونی اول از سال 1855 شروع شده بود و برامس 21 سال روی آن کار کرد. البته این بدان معنی نیست که در این سالها او فقط بر روی این اثر کار می کرد، چه در این دوران وی آثار بزرگ دیگری خلق کرده است.

اولین اجرای این سمفونی در چهارم نوامبر 1876 با موفقیت انجام گرفت. هانس فون بولو « Hans Von Bulow » موسیقی دان، رهبر ارکستر و دوست برامس این اثر را سمفونی دهم بتهوون می نامید، که البته این نظریه صحیح نیست گو اینکه بتهوون و بخصوص سونات ها و سمفونی هایش تأثیر بسزا بر آثار برامس دارد. ولی شخصیت آهنگساز از همان نخستین آثارش مشهود است. در سمفونی اول ما شباهت های تماتیک « Thematic » با بتهوون مشاهده می کنیم که از آن جمله است تم دوم قسمت نخستین که به موتیف سرآغاز سمفونی پنجم بتهوون شبیه است و با الهامی از تم اصلی قسمت چهارم سمفونی نهم که برامس از آن در فینال « Finale » سمفونی اول الهام گرفته است. تونالیته دو مینور نیز وجه اشتراکی میان این دو سمفونی ایجاد کرده است. سرآغاز سمفونی اول برامس با مقدمه ای بسیار جدی و دراماتیک شروع می شود و به قسمت اصلی که کاملاً به فرم سونات کلاسیک است می رسد، بر خلاف سمفونی های بتهوون سمفونی اول برامس اسکرتسو « Scherzo » ندارد و بعد از قسمت آهسته ما به یک قسمت نیمه تند خوش آهنگ بر می خوریم، قسمت آخر سمفونی از همه قسمت های دیگر حجیم تر است، این قسمت نیز دارای مقدمه طولانی است و قسمت آخر باز هم سوناتی گسترده است که پیروزمندانه خاتمه می یابد.

سمفونی شماره 2 برامس را باید سمفونی پاستورال یا چوپانی برامس نامید، از طرفی بر خلاف سمفونی اول که تصنیف آن سالها زمان برد این سمفونی در طول چند ماه در تابستان 1877 ساخته شد. در آن تابستان آهنگساز در طبیعت نزدیک شهر بادن بادن بسر برد و در یکی از یادداشتهایش می نویسد که :

« طبیعت زیباست و ما شکرگذار به درگاه احدیت هستیم، بقدری نغمات زیبا اطرافم هست و به من الهام می شود که می ترسم ندانسته پای بر سر یکی از آنها بگذارم »

بر خلاف سمفونی اول، سمفونی دوم مقدمه ندارد، اصولاً بجز سمفونی اول بقیه سمفونی های برامس هیچکدام مقدمه ندارد. تم اصلی قسمت اول ساده و خوش آهنگ است. و به نوعی به تم اصلی سمفونی شماره 3 در می بمل ماژور به نام اروئیکا اثر بتهوون شبیه است. آنچه بخصوص حالت این دو تم را عوض می کند، دینامیک آنهاست چه در سمفونی بتهوون این تم قوی و کوبنده و در برامس لطیف و شاعرانه است. تم دوم ریتمیک و پر صلابت است و وقتی به گسترش می رسیم برامس تم ها را به اوج می رساند و به نوعی باید گفت که وسیع ترین گسترش در سمفونی های چهارگانه مربوط به این قسمت از سمفونی دوم است و طولانی ترین قسمت اول هم مربوط به سمفونی دوم است.

قسمت آهسته سمفونی طبق سنت در قسمت دوم است این قسمت دارای یک فرم دوتایی است که قسمت میانی درامی پر تحرک و صحیح است. وقتی نوبت به قسمت سوم می رسد باز هم از اسکرتسو « Scherzo » خبری نیست و به جای آن ما شاهد یک قسمت خوش آهنگ ساده هستیم که ملهم از ملودی های محلی شمال آلمان است. بعضی از موسیقی شناسان هم زمان برامس حتی آن را برای این سمفونی سبک دانسته اند، لیکن پس از شنیدن قسمت آخر سمفونی دوم و یا بهتر بگویم عظمت و پستی و بلندی های آن در می یابیم که قسمت ساده سوم کاملاً بجا و منطقی است.

سمفونی شماره 3 در سال 1883 تکمیل شد. در این سال آهنگساز پنجاه ساله به اوج درجه پختگی هنری رسیده بود تجارب تلخ و شیرین زندگی از یک طرف که در مورد او قسمت تلخی می گنجید و از طرف دیگر نیاز آهنگساز برای به وجود آوردن آثار هنری جدید همه باعث الهام برای سمفونی سوم بود.

این سمفونی در فا ماژور است لیکن قسمت های مینور در آن زیاد است در حقیقت تنها سمفونی برامس است که هر قسمت آن یک تونالیته دارد، گو اینکه آخرین صفحات آن هم فا ماژور است. قسمت دوم یا آهسته در دو ماژور، قسمت سوم در دو مینور، و قسمت آخر در فا مینور است. این از استثناهای تاریخ سمفونی است که یک سمفونی در گام ماژور ، فینال آن در تونیک مینور باشد. گو اینکه در آخرین لحظات به گام اصلی فا ماژور مراجعت می کند، شاید زمانی نه چندان دور سمفونی سوم معروف ترین سمفونی برامس بود، بیشتر این جنبه مرهون قسمت والس گونه ملانکولیک سوم می باشد، که ملودی محزون و رمانتیک آن حتی به صورت های سبک تر در فیلم ها، نمایشنامه ها و محافل مختلف مورد استفاده و یا بهتر بگویم سوء استفاده قرار گرفت. همانند دو سمفونی قبلی این اثر دارای اسکرتسو « Scherzo » نیست، پس از قسمت اول که به فرم سونات است، ما شاید با قسمت آهسته بسیار زیبا و با فضایی رویایی روبرو هستیم، قسمت سوم که شرح مختصری از آن رفت دارای فضای اندوهباری است که والس غم انگیز اثر سیبلیوس « Sibelius » را به خاطر می آورد. البته نه از جهت تشابع ملودیک بلکه به لحاظ نزدیک بودن فضا و حالات بالاخره به درام پر جوش و خروش و توفانی قسمت آخر می رسیم که یک روندو سونات است. تلاطم ها و جوشش های بی پایان در آخر سمفونی جای خود را به یک آرام و تسلیم می دهد و گویی غروب خورشید را در یک روز پر تحرک و تفکر نشان بدهد.

و اما سمفونی چهارم حکایت دیگری است، برامس را ما در اینجا در دوره آخر زندگی می بینیم، آواز قو، دردهای درون درام یک زندگی که به پایان خود نزدیک می شود. پس از تکمیل آن در سال 1885 ، در نامه ای به هانس فن بولو می نویسد : « فکر می کنم فضای این سمفونی حال و هوای اینجا را دارد، در اینجا گیلاس ها هیچ وقت نمی رسند و هوا سرد است. »

به طور کلی حال و هوای سمفونی چهارم تا حدود زیادی تراژیک است، از معدود سمفونی های دوره رمانتیک است که در همان تونالیته مینور تمام می شود. همچنین سمفونی ششم چایکوفسکی. کلاً برامس در انتخاب تونالیته های ماژور و مینور اعتدال را رعایت می کرد. نیمی از کارهای او در ماژور و نیمی در مینور است، سمفونی ها همچنین است، شماره 1 دو مینور، شماره 2 ر ماژور، شماره 3 فا ماژور و شماره 4 می مینور، اولین اجرا در 25 اکتبر 1885 به رهبری خود آهنگساز انجام شد، اجرای قسمت اول بدون مقدمه تم محزونی را ارائه می دهد، این تم آوازی ساده، دلنشین و حزین است، تم دوم ریتمیک است، لیکن از درام قطعه نمی کاهد، پس از گسترش، ما شاهد برگشت تم ها و مرحله پایانی با شکوه و استادانه ای هستیم.

قسمت دوم نوای مذهبی دارد و آرامش و نیایش در بیشتر جاهای این قسمت حکم فرمایی می کند. در قسمت سوم ما برای اولین بار شاهد یک اسکرتسوی پر جوش و خروش هستیم، که با وقفه ای کوتاه به قسمت آخر که از لحاظ فرم یک پاساکالیا « Pasacaglia » است متصل می شود. پایان سمفونی چهارم یک وداع آهنگساز با سمفونی و یا به عبارت دیگر یک زندگی است.

چهار سمفونی برامس دنباله و میراث سنت سمفونی در فرهنگ این فرم است که در آلمان پایه ریزی شد. هایدن و موتزارت در این فرم آثار ارزنده ای ساخته و به گونه ای اولین نشانه های رمانتیسم در موسیقی آنها کاملاً مشهود است. سپس بتهوون این فرم را به بالاترین مرتبت خود می رساند، و برامس تاییدی است در این فرم با تاریخ آن، شکی نیست که برامس، بتهوون را برای خود لااقل در سمفونی اولالگو قرار می دهد لیکن چگونگی و سلیقه ارکسترنویسی نوع تم ها و به خصوص گسترش در موسیقی برامس با بتهوون تفاوتی فاحش دارد.

به هر تقدیر گو اینکه قبل از برامس و همزمان و یا بعد از بتهوون آهنگسازان بزرگ دیگری چون شوبرت با نه سمفونی و مندلسون با پنج سمفونی آثار ارزنده ای در این فرم ارائه داده اند. باید گفت که بزرگترین سمفونیست فرهنگ موسیقایی آلمان بعد از بتهوون، برامس است.

علیرغم اینکه شخصیت آهنگساز در هر کدام از این سمفونی های چهارگانه مشخص و عیان است، لیکن هیچکدام از این چهار اثر به هم شبیه نیستند و هر کدام احساس تجربه و حالت خاصی را در جهان موسیقی بیان داشته است و این از مشخصات آثار بزرگ است.

این مقاله در پاییز 1383 در نشریه ی هنرهای زیبا شماره 19 به چاپ رسید


برچسبها: سمفونی, سمفونی های برامس, آهنگسازان آلمانی, آثار برامس, شاهین فرهت

برچسب: چهارگانه, نویسنده: نوید حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی